من چطور تو چشمات نگاه کنم وقتی تو ازمن دوری و پیشم نیستی...
میخوام امروز همه نگفتنی ها رو بگم قصه عشق گذشته قصه شادی و غم تو گمون کردی بری دنیا تمومه واسه من شادی از غم میمیره خنده حرومه واسه من من نگاهم دیگه دنبال تو نیست دلمو پس میگیرم مال تو نیست دیگه هرگز ننویس قصه برام برو من عشق دروغی نمیخوام دیگه من عشق دروغی نمیخوام نمیخوام نمیخوام نمیخوام
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می داني من چگونه عاشقت هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن ..